الفبای استارت آپ

هر چند قبلا در مقاله مدیر محصول کیست به طور مفصل در مورد مدیر محصول صحبت کردم، اما اینجا خلاصه ای از کار مدیر محصول رو می گم.
اول این که مدیر محصول یک نقش قدیمیه که در اولین شرکت های سیلیکون ولی یعنی HP هم فعالیت داشته. توی شرکت های آی تی لازم هست که یک نفر تشخیص بده که چه محصولی باید ساخته بشه و چه محصولی واقعا می تونه برای مشتری خلق ارزش کنه، برای کسب و کار سودآفرینی کنه و در مقابل رقبا بتونه حرفی برای گفتن داشته باشه و برای شرکت مزیت رقابتی ایجاد کنه. این شخص متولی چشم انداز، استراتژی و کشف محصولی موفق است و تمام مسئولیت موفقیت یک محصول به عهده اونه! این فرد کسی نیست جز مدیر محصول! که البته در مرحله بعد با همکاری تیم فنی اون محصول رو تولید و روانه بازار می کنه.
اما مالک محصول یا Product Owner کیه و کارش چیه و تفاوتش با مدیر محصول چیه؟

مالک محصول نام نقشی در اسکرام

اول باید توضیح بدم که مالک محصول یکی از نقش های اسکرام (Scrum) هست. اسکرام هم یکی از محبوب ترین متدولوژی های اجایل به حساب می آد و تقریبا توی سال 2001 مطرح شد و توی ایران هم بسیار رایج و البته کارآمده. پروداکت اونر به طور خلاصه توی یک تیم اسکرام وظیفه مدیریت بکلاگ رو داره! یعنی چی؟ یعنی باید این سه کار زیر رو انجام بده

1- آیتم های بکلاگ رو مشخص کنه و برای هر تیم فنی یوزر استوری ها رو کامل شرح بده

2- بکلاگ رو اولویت بندی کنه و در مورد تخمین زمانی هر کدوم از آیتم ها با تیم فنی مشورت کنه

3- هر یوزر استوری که توسط تیم فنی پیاده سازی شد رو تحویل بگیره و از کامل شدنش مطمئن بشه

عملا تیم اسکرام برای این که بتونه پروژه رو با سرعت بالا پیش ببره نیاز به یک نماینده از سمت کارفرما یا مشتری داره. برای همین پروداکت اونر یا واقعا خود کارفرما است یا این که نماینده مشتری به حساب می آد.

اما در عمل چه طور کار می کنه پروداکت اونر؟ معمولا نیازمندی ها رو از مدیر عامل، تیم فروش و مارکتینگ می گیره و با مشورت اون ها اولویت بندی می کنه و اون ها رو به زبون تیم فنی ترجمه می کنه. در واقع مثل یک پروکسی عمل می کنه و تسک ها و فیچر ها رو به برنامه نویس ها منتقل می کنه تا اون ها دقیقا بدونن چه چیزی باید تولید کنن.

اگه مقاله مدیریت محصول رو خونده باشید، متوجه تفاوت های زیادی باید بشید. واقعیت اینه که من خودم مدت زیادی پروداکت اونر بودم و وقتی که محصولمون حسابی گندکاری شد، نمی دونستم باید خودم رو ملامت کنم یا کس دیگه ای رو! من با مشورت نزدیک مدیر عامل دائما برنامه ریزی می کردم و محصول رو با هر کیفیتی که می شد می رسوندیم، ولی واقعا تهش هیچ چیز به درد بخوری به مشتری نمی دادیم.

مالک محصول زیر مجموعه مدیر محصول

پروداکت اونر یکی از نقش های پروداکت منیجر و در واقع زیر مجموعه ای از اون به حساب می آد که کارش رسوندن محصول هست. یعنی در حوزه اجرا و رسوندن (Delivery and Execution) فعالیت می کنه. اما کار اصلی مدیر محصول علاوه بر رسوندن محصول اینه که مطمئن بشه کارهایی که توی بکلاگ وارد می شه واقعا ارزش ساخته شدن دارن و این کاملا توی قسمت کشف و Discovery قرار می گیره یعنی مرحله ای که ما وظیفه داریم بفهمیم چه محصولی رو باید بسازیم.

در مرحله دیسکاوری و کشف کار مدیر محصول اینه که مطمئن بشه محصولی که قراره ساخته بشه چهار ویژگی زیر رو داره

1- Valuable و ارزشمند است. یعنی مشتری برای اون محصول ارزش قائله و حاضر بابتش پول بپردازه و واقعا مشکلش رو حل می کنه

2- Usable و قابل استفاده است. یعنی اون قدر پیچیده نیست که مشتری درکش نکنه و نتونه باهاش کار کنه

3- Feasible و قابل اجرا است. یعنی با توانمندی و فناوری که در اختیار داریم و در زمانی که داریم می تونیم پیاده سازیش کنیم.

4- Viable و سودمند است. علاوه بر خلق ارزش مدل کسب و کار درستی داره و ما می تونیم ازش پول در بیاریم و ذینفعامون رو راضی نگه داریم.

 

در حالی که در مرحله دلیور کردن و پیاده سازی محصول، کاری که بیشتر پروداکت اونر روی اون وقت می ذاره چهار ویژگی دیگه برای ما اهمیت داره

1- Reliable و قابل اعتماد، محصول باید بتونه که در شرایط مختلف پاسخ گو باشه

2- Scaleable و مقیاس پذیر، محصول باید بتونه توی مقیاس های بالا هم استفاده بشه

3- Performance یا عملکرد خوب، یعنی محصول سریع و روون باشه

4- Maintainable باشه یعنی این که بتونیم بعد ها بتونیم به سرعت توسعه اش بدیم یا اصلاحش کنیم

سوءتفاهم بزرگ در اسکرام

من نمی گم که پروداکت اونر نباید یا نیازی نیست که دغدغه درست بودن و مفید بودن آیتم های بکلاگ رو داشته باشه! بیشتر حرفم اینه که پروداکت اونر بدون داشتن پروداکت منیجر یک مدل نادرسته، خصوصا توی اسکرام. یا حداقل توی خیلی از تیم ها اشتباه برداشت می شه ازش و ازش انتظار این که واقعا یک محصول خوب و مفید تولید کنه نمی ره. در واقع مدل اسکرام یک پیشفرض غلط داره و اونم اینه که ما یا پروداکت اونر می دونه که چه چیزی می خوایم تولید کنیم. احتمالا هم پروداکت اونر فکر می کنه که مشتری یا کارفرما یا سایر ذینفعان دقیقا می دونن چه چیزی و چه زمانی اون رو می خوان و من فقط باید این رو به تیم منتقل کنم.

توی اسکرامی که ما اجرا می کردیم، ما واقعا با تغییر بکلاگ مشکلی نداشتیم، با این که اسکرام و اسپرینت هاش ما رو با سرعت می برد جلو خیلی حال می کردیم و حرف از iteration و بازگشت ها و ریویو می زدیم.

در حالی که اصل ایتریشن ها باید توی بیزینس مدل و قسمت دیسکاوری صورت بگیره. باید با تست های زیاد و با ساختن و دور انداختن های متوالی محصولات و فیچرها در سریع ترین زمان ممکن بفهمیم که کلیت ماجرا درست هست یا نه؟ مشتری اون رو می پسنده و استفاده می کنه و پول می پردازه یا نه؟ باید زود بفهمیم که این قبری که براش گریه می کنیم اصلا توش میّتی هست یا نه؟ باید فکر نون باشیم که خربزه آبه!

سخن پایانی

پس اگه پروداکت اونر رو به سبکی که من گفتم دارید و هیچ مدیر محصولی نیست که راهکارهای مختلف رو تست کنه، درک درستی از کاربر و بیزینس و صنعت و رقبا داشته باشه و فقط یک بکلاگ و رودمپ بلند بالا دارید که دارید با سرعت اون رو پیاده سازی می کنید، باید خیلی نگران خودتون و تیم تون باشید.

در آخر هم بگم هر محصول خوبی بالاخره باید درست اجرا و تولید و نهایتا دیلیور بشه و اینجا نقش پروداکت اونر واقعا لازم و حیاتی و بسیار ارزشمنده. فقط حواستون باشه که یک نفر باید باشه که مطمئن بشه این بکلاگ واقعا ارزشمنده، یک نفر هم باشه که اون بکلاگ رو به نحو احسن پیاده کنه. پر واضحه که ممکنه این دو نفر یک نفر باشن و  بیشتر از این که واقعا در مورد آدم ها صحبت کنم، منظورم تسک های هر نقش هست که ممکنه نهایتا در یک نفر جمع بشه که در اون صورت اسمش پروداکت منیجر یا مدیر محصول خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *