الفبای استارت آپ

مدیر محصول خوب، مدیر محصول بد مقاله ای از بن هوریتز نویسنده کتاب “سختی کارهای سخت” هست که البته یکی از فصل های کتاب رو هم به خودش اختصاص داده.

این مقاله هر چند مربوط به 20 سال گذشته است، ولی درک درستی از کار مدیر محصول می ده. اگه جمله “ مدیر محصول، مدیر عامل کوچک محصول است” رو شنیدید، باید بگم که اولین بار بن هوریتز توی این مقاله این جمله رو استفاده کرده و به خاطر این مقاله رایج شده.

من ابتدا می خواستم تیم محصول خوب، تیم محصول بد از مارتی کیگن رو منتشر کنم، ولی چون احساس می کنم هنوز توی درک کار مدیر محصول ابهاماتی هست، این مطلب رو هم حیفم اومد ننویسم.

 

مدیر محصول خوب، مدیر محصول بد

مدیر محصول خوب بازار، محصول، خط محصول و فضای رقابتی را خیلی خوب می شناسد و بر اساس این دانش عمیق و مطمئن فعالیت می کند. یک مدیر محصول خوب، مدیر عامل محصول است. مدیر محصول خوب همه مسئولیت را به عهده می گیرد و موفقیت خود را با موفقیت محصول ارزیابی می کند. مدیر محصول خوب مسئول محصول درست در زمان درست و همه ملزومات آن می باشد. او می داند که در چه مختصاتی شامل شرکت، درآمد و شرکت فعالیت می کند و مسئولیت طراحی و اجرای یک برنامه پیروزی را بدون هیچ عذر و بهانه ای به عهده می گیرد.

مدیر محصول بد، بهانه زیاد دارد: سرمایه کم بود، مدیر فنی آدم احمقی است، مایکروسافت (شرکت رقیب) ده برابر ما برنامه نویس دارد، حجم کاری من بسیار زیاد است، من استراتژی دقیقی دریافت نکردم. مدیر عامل شرکت چنین عذر هایی نمی آورد، پس مدیر عامل محصول هم نباید چنین کند.

عصاره این پاراگراف: مدیر محصول خوب تمام مسئولیت محصول را به عهده می گیرد و برای موفقیت بازاری آن هیچ حد و مرزی در سازمان نمی شناسد و فعالانه تلاش می کند.

 

مدیر محصول های خوب، همه وقتش را صرف سازمان هایی که باید با هم خوب کار کنند تا محصول درست را در زمان درست تحویل دهند، نمی کنند. آنها همه وقت تیم محصول را نمی گیرند، آنها عملکرد های مختلف را مدیریت پروژه نمی کنند، آن ها قفل بازکن مهندس ها نیستند، آن ها عضوی از تیم محصول نیستند، آنها تیم محصول را مدیریت می کنند. مهندس ها مدیر محصول خوب را به عنوان یک منبع بازاریابی نمی شناسند. بلکه مدیر محصول های خوب همتای بازاریابی مدیر فنی هستند.

مدیر محصول خوب با دقت، جامعه هدف و اینکه چه محصولی (در مقابل چطور) باید ساخته شود را تعریف می کند و ساخته شدن این محصول را مدیریت می کند. مدیر محصول بد زمانی احساس خوبی می کند که چگونگی ساخت محصول را می فهمد. مدیر محصول خوب به خوبی با برنامه نویس ها به صورت کتبی و شفاهی گفت و گو می کند. مدیر محصول خوب، استراتژی ها و جهت دهی ها را به صورت غیر رسمی و دوستانه اعلام نمی کند. مدیر محصول خوب اطلاعات را به صورت غیر رسمی و دوستانه جمع آوری می کند.

عصاره این پاراگراف: مدیر محصول خوب علی رغم دید فنی خوب، در کار مهندس ها دخالت نمی کند. او مسئول آن است که چه چیزی ساخته شود، نه چطور ساخته شود.

 

مدیر محصول خوب، سوالات متداول را پاسخ می دهد و ارائه ها و گزارشاتی را ایجاد می کند که برای سایر تیم ها استفاده اهرمی دارند. مدیر محصول بد، از این شاکی است که تمام روز را دارد به سوالات تیم فروش پاسخ می دهد و مورد هجمه آن هاست. مدیر محصول خوب، مشکلات جدی محصول را پیش بینی می کند و برای آن ها راه حل های واقعی ارائه می دهد. مدیر محصول بد تمام روز مشغول خاموش کردن آتش های روزمره است.

مدیر محصول خوب، در مسائل مهم، موضع کتبی می گیرد (مزیت های رقابتی اصلی، انتخاب های سخت معماری محصول، تصمیم های سخت محصول، بازارهایی که باید مورد نفوذ قرار گیرند)، مدیر محصول بد، نظر خود را شفاهی بیان می کند و شکایت می کند که “قدرت های پشت پرده” اجازه انجام این نظرات را نمی دهند. وقتی یک محصول بد شکست می خورد، مدیر محصول بد می گوید که من این شکست را پیش بینی کرده بودم.

عصاره این پاراگراف: مدیر محصول خوب، مشکلات محصول را می شناسد و به تیم ها در مواجهه با آن ها راه کار می دهد. همچنین نظرات خود را در چرخه محصول اعمال می کند.

 

مدیر محصول خوب، تمرکز تیم را بر روی درآمد و مشتریان می برد. مدیر محصول بد تیم را بر تعداد فیچرهای رقیب متمرکز می کند. مدیر محصول خوب، محصول های خوبی را تعریف می کند که با تلاش زیاد قابل ساختن هستند. مدیر محصول بد، محصول های خوبی را تعریف می کند که قابل ساختن نیستند یا اجازه می دهد که مهندسان هر چیزی که می خواهند بسازند، یعنی سخت ترین مسئله را حل کنند.

مدیر محصول خوب در زمان برنامه ریزی داخلی، به فکر ارائه بالاترین ارزش به مشتریان و بازار است و زمان ورود به بازار به فکر گرفتن سهم بازار و رسیدن به اهداف فروش است. مدیر محصول بد، تفاوت ارزش آفرینی، ساخت فیچرهای رقابتی و قیمت گذاری را درست درک نمی کند. مدیر محصول خوب، مشکلات را تفکیک می کند. مدیر محصول بد، همه مشکلات را در یک مشکل ترکیب می کند.

عصاره این پاراگراف: مدیر محصول خوب، بر مشتری و ارزش ایجاد شده و بازار و فروش کاملا تسلط دارد و به حل مشکلات این حوزه می پردازد.

 

مدیر محصول خوب، به داستانی که توسط مطبوعات نوشته می شود، فکر می کند. مدیر محصول بد در مواجهه با مطبوعات به فکر پوشش همه فیچر ها و بیان پاسخ دقیق به آنهاست. مدیر محصول خوب از مطبوعات سوال می پرسد، مدیر محصول بد به همه سوالات پاسخ می دهد. مدیر محصول خوب رسانه ها و تحلیل گران را باهوش به حساب می آورد، مدیر محصول بد آن ها را احمق می پندارد و فکر می کند که ظرافت های تکنولوژیک را درک نمی کنند.

عصاره این پاراگراف: مدیر محصول خوب روابط عمومی خوبی دارد.

 

مدیر محصول خوب در ایجاد شفافیت پافشاری زیادی می کند و حتی بدیهیات را توضیح می دهد. مدیر محصول بد هیچ وقت چیز واضحی را توضیح نمی دهد. مدیر محصول خوب شغل خود و موفقیت خود را تعریف می کند، مدیر محصول بد همواره می خواهد که به او گفته شود چه باید بکند.مدیر محصول خوب، گزارش وضعیت خود را هفتگی ارسال می کند، چرا که منظم است. مدیر محصول بد ارسال گزارش خود را فراموش می کند چرا که به نظم اهمیتی نمی دهد.

عصاره این پاراگراف: مدیر محصول خوب، در کارها نظم و شفافیت دارد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *