در مقاله استارتاپ چیست؟ توضیح دادم که استارتاپ باید مقیاس پذیر باشد. برای این کار استارتاپ باید دو ویژگی داشته باشد، یک این که محصول و خدمتی ارائه کند که بازار بزرگی داشته باشد و خیلی ها به آن نیاز داشته باشند و دوم بتواند به این بازار بزرگ خدمت خود را ارائه کند.

برای داشتن یک مارکت بزرگ محصول شما باید یک مشکل بزرگی را برای مخاطین و مشتریان استارتاپ شما حل کند. مشکلی که گریبان گیر یک عده ای باشد ولی شما بتوانید حلش کنید. خب این کار ساده ای نیست. خوشبختانه اغلب مشکلات بزرگ از قبل حل شده اند و متاسفانه حالا دیدن یک مشکل بزرگ قابل حل توسط شما کار آسانی نیست.

در واقع فرآیند طراحی محصول شما و فلسفه وجودی استارتاپ شما باید حل یک مشکل باشد. اتفاقا بهترین ایده ها هم، همین هایی هستند که یک مشکل بزرگ را درست شناسایی می کنند و برای آن یک راه حل ارائه می دهند. هر چند بعد از موفقیت آن ها، آن ایده ها خیلی بدیهی به نظر می آید و حتی تصور دنیا بدون آن ها کار ساده ای نیست. مثلا اینترنت را بدون گوگل فرض کنید. چطور می توانستید به آن چیزی که می خواستید دست پیدا کنید. یا امروز در تهران، واقعا تاکسی دربست گرفتن بدون اسنپ خیلی کار عجیب و سختی است.

خب آن قدر هم که فکر می کنید این مسئله بدیهی نیست. ممکن است شما یک محصول هم طراحی کرده باشد که قابلیت های زیادی هم دارد که فکر می کنید جالب و مفیدند ولی کسی از محصول شما استفاده نکند. چون محصول شما مشکل خاصی رو حل نمی کند. اصطلاحا می گویند: a solution in search of problem!،  یک راه حل به دنبال یک مشکل. انگار که یک کلید داشته باشید و دنبال یک قفل باشید که بتوانید با آن کلید آن را حل کنید! شاید خنده دار به نظر برسد،  اما باید بگویم که 45% استارتاپ ها به همین دلیل شکست می خورند. و اغلب ایده هایی که به ذهن ما می رسد، از جنس راه حل است بدون این که از وجود مشکل مطمئن بشویم. برای همین شناخت مخاطب کسب و کار شما و این که بدانید چه مشکلی دارند، بی نهایت اهمیت دارد.

همچنین مهم است که خود شما، user و کاربر محصول خود باشید. بدین ترتیب حداقل ثابت می شود که مشکل یک نفر را دارید حل می کنید و این مشکل توهمی نیست. علاوه بر این شناخت کاملی نسبت به مخاطب دارید می توانید بهترین محصول را از منظر کاربر طراحی کنید.

برای این که از شناسایی مشکل و ارائه راه حل خود مطمئن باشید باید توسعه محصول سریع داشته باشید و ابتدا یک کمینه محصول قابل قبول (MVP) طراحی کنید. خب این مبحث را در مقالات بعدی بیشتر توضیح می دهم.

مشکلات ممکن است خیلی قدیمی باشند که قبلا حل نشده اند. ولی امروز و الان با تکنولوژی و تغییراتی که حاصل شده قابل حل باشند. در واقع ممکن است یک نیاز پنهان را جواب بدهند. نیازی که از قبل شاید از آن خبر هم نداشتیم و یا این قدر پیچیده بود که به سادگی قابل رویت نبود. مثلا ما به شبکه های اجتماعی یا خیلی محصولات دیگر از قبل فکر هم نمی کردیم و شاید اصلا نیاز آن را هم حس نمی کردیم.  هر چند روابط اجتماعی در هرم مازلو جز نیازهای انسان برشمرده شده اند ولی هیچ وقت امکان وجود چنین شبکه هایی حد اقل در این تعداد و این مقیاس قابل تصور نبود. از لحاظ نئورولوژی هم انسان نخستین نمی توانست با مغز خود بیش از 150 نفر را از نزدیک بشناسد و به آن ها اعتماد کند. ولی الان تقریبا همه ما حد اقل عضو یک شبکه اجتماعی هستیم.

 

اما حل کردن چنین مشکل بزرگی معمولا رقابت زیادی به همراه دارد. و این همان تفاوت استارتاپ ها با شرکت های کوچک است. شما برای این که یک بستنی فروشی توی محله تان راه بیندازید، کافی است که آنجا کس دیگری  این کار رو انجام نداده باشد.

طبیعتا شما هم می خواهید فقط به آن محله خدمت ارائه کنید. در واقع شما می خواهید یک خدمت محلی (Local) ارائه دهید. همین مسئله ای که باعث شده کسب و کار شما رونق بگیرد، همین هم باعث می شود که شما از یک حدی نتوانید بیشتر رشد نکنید. آن هم Local بودن خدمت شما و عدم وجود رقابت شدید در محله شما است. شما یک بستنی فروشی در محله ایکس هستید.

اما اگه بخواید یک مشکل بزرگتر را حل کنید، طبیعتا در این فضا رقابت بیشتری هست و اغلب ایده های خوب را از قبل انتخاب کرده اند. البته وجود رقابت خیلی نکته مثبتی است. اگر دیدید در کاری که می کنید رقابتی نیست، به ایده و کاری که می کنید شک کنید. چون اگر رقابت نباشد، می تواند به این معنا باشد که اصلا برای این محصول مشتری وجود ندارد. و اصلا مشکلی که حل کنید رو کسی ندارد.

این تاکید روی کار جدید و نو، معمولا نتیجه عکس می دهد! مثلا احتمالا آموزش زبان تبتی در ایران خیلی رقیب نداشته باشد، ولی کسی هم نیست که بخواهد این زبان را یاد بگیرد و بابتش پولی بدهد! یادمان باشد که نهایتا استارتاپ هم یک بیزینس است و بدون درآمد زایی نمی تواند به حیات خود ادامه بدهد.

خب فکر کنم متوجه شدید که اگر دنبال یک ایده استارتاپی هستید، باید به مشکلات فکر کنید. ولی نه به مشکلات همه مردم. لازم نیست یک مشکلی را همه مردم داشته باشند. کافی است یک قشر خاصی به محصول شما نیاز داشته باشند. ببینید تارگت های مختلف چه مشکلاتی دارند و ببینید آیا می توانید برای آن ها یک راه حل خوب ارائه بدهید؟ اگه جوابتان مثبت بود، پس به استارتاپ زدن فکر کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *