اگر در حال خواندن این وبلاگ هستید، پس احتمالا با استارتاپ آشنا هستید. شاید هم بخواهید یک استارتاپ راه بیندازید. با این حال اگر از ما بپرسند که استارتاپ چیست ، احتمالا می گوییم یک شرکت نوپا در حوزه تکنولوژی با یک ایده خلاقانه و یک تیم کوچک و پر استعداد که هنوز پولی در نیاورده اند و دنبال جذب سرمایه هستند. خب برای شروع تعریف خوبی است.

ولی راستش را بخواهید، تصور ما در مورد استارت آپ آن قدر هم دقیق نیست. هر چند این ویژگی ها در استارتاپ ها متداول است، ولی ویژگی ذاتی یک استارتاپ نیستند. نوپا بودن یک شرکت به تنهایی آن را تبدیل به استارتاپ نمی کند. همچنین لازم نیست که آن شرکت حتما در حوزه تکنولوژی فعالیت کند.

دقیقا استارتاپ چیست ؟

با این تعاریف دقیقا استارتاپ چیست؟ هر چند در این زمینه تفاوت نظرهایی وجود دارد، اما به گفته پال گراهام، استارت آپ شرکتی است که برای رشد سریع طراحی شده است. بقیه ویژگی های استارتاپ ناشی از همین نوع طراحی است. یک استارتاپ باید بتواند سریع رشد کند و این رشد هم باید برای مدت زمان زیادی پایدار باشد.

خب حالا می توانیم به راحتی سایر ویژگی های غیر ذاتی و غیر ضروری استارت آپ ها را حدس بزنیم. برای رشد سریع احتمالا شرکت باید تازه تاسیس باشد، چون شرکت هایی بزرگ معمولا رشد سریعی ندارند، برای همین رشد سریع است که احتمالا تیم باید کوچک و پویا و جوان باشد، و برای همین است که احتمالا از فناوری اطلاعات (Information Technology) استفاده می کند.

سالانه شرکت های زیادی تاسیس می شوند، رستوران های جدید، بیمارستان ها، شرکت های پخش و سوپرمارکت ها، دفاتر خدماتی مثل وکیل پایه یک دادگستری و آرایشگری های جدید، اما تعداد کمی از شرکت ها واقعا استارت آپ هستند. نباید تصور کنیم که دیجیکالا یک سوپرمارکت خیلی خوش شانس بوده و اتفاقی به این همه فروش در روز رسیده باشد. بلکه یک تفاوت ذاتی وجود دارد و آن هم این است که دیجی کالا برای رشد کردن ساخته شده است. یعنی از قصد چنین طراحی شده که بتواند یک عملیات بزرگ و تکرار پذیر را کنترل کند ولی یک سوپرمارکت ذاتا در بهترین حالت هم نمی تواند بیش از چند هزار فروش در روز داشته باشد.

برای این که سریع رشد کنید، اولا شما باید چیزی بسازید که اولا خیلی ها به آن نیاز داشته باشند و شما بتوانید آن را به تعداد زیادی بفروشید و اصطلاحا بازار بزرگی داشته باشد. ثانیا شما باید بتوانید به همه آن ها دسترسی داشته باشید و آن خدمت یا محصول را ارائه کنید. کسب و کار شما باید مقیاس پذیر (scaleable) باشد، یعنی بتواند در مقیاس میلیونی فعالیت کند. برای مثال تقریبا همه نیاز دارند که موهای سرشان را کوتاه کنند، اما همه نمی توانند به آرایشگری شما بیایند، و شما هم نمی توانید موهای همه آنها را کوتاه کنید. پس این کار مقیاس پذیر نیست. برای حل مشکل مقیاس پذیری، معمولا فناوری اطلاعات و تولید نرم افزارها می تواند مفید باشد. برای همین اغلب استارت آپهایی که می شناسیم اینترنتی هستند.

حل یک مشکل

تعریف دیگری هم از استارتاپ وجود دارد که می گوید: «استارتاپ یک شرکت نوپا است که برای یک مشکل، یک راه حل جدید ارائه داده که تضمینی برای موفقیت آن وجود ندارد». هرچند به شخصه من تعریف پال گراهام را بیشتر می پسندم، اما شناسایی یک مشکل و ارائه راه حل بهتر نسبت به راه حل های موجود و وجود عدم قطعیت و ریسک بالا، همگی ویژگی های انکارناپذیر استارت آپ ها است. در واقع مطابق با این تعریف استارت آپ یعنی حل یک مشکل بزرگ.

خب با این تعاریف احتمالا متوجه شدید که استارتاپ به نوعی زیر مجموعه کارآفرینی است. و شما به عنوان یک کارآفرین لزوما نیازی به راه اندازی یک استارتاپ ندارید. یک کسب و کار کوچک (Small business) نیز می تواند یک انتخاب معقول باشد و حتی در اغلب مواقع انتخاب بهتری است. برای مثال کسب و کارهای خانوادگی زیادی وجود دارد که خیلی هم موفق هستند و خیلی هم رشد کرده اند و هم به درآمد خوبی رسیده اند و هم کلی کارآفرینی کرده اند. یک نمونه از کسب و کارهای کوچک که مورد علاقه من هم هست، کباب ترکی نشاط ستارخان است که در سال 1350 توسط آقای امام وردی ایجاد شده است. اگر سری به آنجا بزنید صف طولانی مشتریان و تعداد زیادی کارمند پرتلاش را می بینید که در حال خدمت رسانی بی نظیری هستند.

هر چند کارآفرینی به طور کلی مسیر سختی است، اما این مشقت ها در مسیر استارتاپی چند برابر است. اگر کمی دانش مالی داشته باشید، حتما می دانید که درآمد با ریسک رابطه مستقیمی دارد. یعنی اگر شما 20 درصد سود بخواهید می توانید با ریسک صفر پول خود را در یک بانک سرمایه گذاری کنید و مطمئن باشید که به این سود خواهید رسید. اما وقتی بخواهید صد در صد سود کنید، احتمالا باید ریسک بیشتری را متحمل بشوید. در بحث استارتاپی هم این مسئله صادق است.

وقتی شما می خواهید یک استارتاپ راه بیندازید، یعنی می خواهید یک محصول و یا یک خدمتی ارائه کنید که به طور بالقوه صدها هزار مشتری خواهد داشت و این یعنی یک سود بسیار زیاد، که طبیعتا هم سرمایه گذاری زیادی لازم دارد و هم ریسک بسیار زیادی به همراه خواهد داشت. با این اوصاف نرخ بالای شکست (Fail) استارتاپ ها قابل درک است.

خب با این تفاسیر اگر هنوز انتخاب شما ایجاد یک استارتاپ است، پس با من همراه باشید. در ادامه مقالات، من به بررسی چالش های بیشتری خواهم پرداخت.

 

پ.ن: پال گراهام، موسس شتاب دهنده YCombinator، یکی از صاحب نظران حوزه استارتاپی است، اغلب نوشته های من با افتخار گریزی به مقالات ایشان خواهد داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *